آخرین نظرات

نگاهی به فیلمنامه محمد رسول الله

ارسال شده توسط : afshin akbari 2018/02/06 09:17:32 0 نظرات سینما و تئاتر,

در یک متن نمایشی برای اجرا در صحنه تئاتر یا تبدیل شدن به فیلم سه راه کلی برای رسیدن به طرح اصلی قصه وجود دارد. ساختار چنین متونی بر پایه سه اصل کلی بنا شده است. شخصیت، خط روایت اصلی، روایتهای متعدد فرعی.

نخست؛ بنیان روایت بر مبنای رابطه بین شخصیتها. شخصیت ها رکن اصلی چنین درامهایی بشمار می آیند. تصویر پر رنگ شخصیت عمدتاً بواسطه ی کشمکشهای درونی و بیرونی وی با دیگر شخصیتها بوجود می آید که بافت اولیه چنین درامهایی را شکل می دهد. پر واضح است که شخصیتهای مخالف و فرعی نیز با چنین رویکردی پرداخت می شوند. این شخصیتها بواسطه کشمکشهای متعدد صاحب قصه های فرعی پر تعدادی هستند که تلاش برای حل و فصل این قصه ها ارتباط شخصیتها را تداوم می بخشد. خط روایت اصلی در چنین ساختاری عمدتاً در مقام خطیست که به تمام شخصیتها و قصه های فرعی وحدت می بخشد.

دوم؛ بنیان روایت بر مبنای موقعیت. ساختار چنین درامهایی بر پایه حرکت بین وضعیت نمایشی و موقعیت نمایشی بوجود می آید. وضعیت نمایشی حاصل فعل و انفعالاتی در درام است که شخصیتها را در وضعیت بغرنجی قرار می دهد که تنها یک اتفاق او را در موقعیتی قرار می دهد که برای رهایی از موقعیت تازه تلاش کند. تلاشهای شخصیت او را وارد وضعیت جدیدی می کند و کنش های دیگر شخصیتها موقعیتهای جدیدی را بوجود می آورد این کشمکش ها سرانجام با رسیدن به نقطه اوج نهایی به انتهای درام نزدیک می شود.

سوم؛ بنیان روایت بر مبنای مضمون. عامل وحدت بخش در چنین روایتهایی ایدئولوژی و گفتمان درام است. استراتژی چنین درامهایی بر مبنای وحدت بخشیدن به تمام عوامل نمایشی (شخصیت و موقعیت) بر اساس محتوای درام است. مضمون تعیین می کند که شخصیتها چگونه پرداخت شوند چگونه با یکدیگر تعامل کنند و چگونه وضعیت و موقعیتهای متعدد بسازند. در واقع بر خلاف ساختارهای بالا کنشهای شخصیتها مضمون را بوجود نمی آورد بلکه مضمون کنشهای شخصیتها را شکل می دهد. بسیاری از آثار تبلیغاتی بر مبنای چنین درامهایی بوجود آمده است.

با تعاریف بالا حال ببینیم ساختار فیلمنامه محمد رسول الله ساخته مجید مجیدی بر مبنای کدام یک از سه ساختار بالا بوجود آمده است. قصه فیلم در ابتدا در زمان حال می گذرد و ما محمد و پیروانش را در محاصره اقتصادی شعب ابیطالب می بینیم. سپس بواسطه ابوطالب ما با یک رجعت به گذشته طولانی زندگی محمد را از بدو تولد می بینیم که چگونه خداوند او را در برابر عوامل گوناگون نظیر محافظت از جانش در برابر سپاه فیل سواران، نبود زنی برای شیر دادن به او، تلاش گروهی یهودیان برای پیدا کردن وی، بیماری و غیره محافظت می کند. در دوران نوجوانی نیز کرامات و دغدغه های حضرت را در برابر نا ملایمات اجتماعی می بینیم. در آخر بعد از یک سیر طولانی دو ساعته به نقطه اول فیلمنامه بر می گردد و با معجزه دیگری به اذن خدا برای یاری محمد به پایان می رسد.

محوریت فیلم بر مبنای شخصیت محمد است ولی بدون آنکه کنش ورزی های این شخصیت قصه را به جلو ببرد. در حقیقت مضمون فرستاده شدن محمد از طرف خدا و محافظت از او برای انجام رسالتی بزرگ محوریت تمام کنش ها را شامل می شود. در شبی ستاره باران محمد به دنیا می آیند و بر مبنای حدیثی قدیمی در تورات گروهی یهودی تندرو به دنبال کودک تازه متولد شده ای هستند که در میان دو کتفش نشانه ای دارد آنها به کمک مال و زر جماعتی را اجیر می کنند تا کودک را بیابند حال آنکه کودک تازه متولد شده بواسطه حسادت همسر برادر پدر محمد مانع از شیر خوردن او می شود و برای محافظت از جان کودک حلیمه دایه اش بواسطه جنون شتری به خانه محمد می رسد و به عنوان دایه به او شیر می دهد. اتفاقات این چنینی تا انتهای فیلم نیز ادامه پیدا می کند. مشاهده می شود که مضمون فوق چگونه شخصیتها را به کنش ورزی مجبور می کند (نگاه کنید به حسادت بی منطق زن عموی محمد). رفتارهایشان را شکل می دهد (رفتارهای عبدالمطلب). نیروهای خیر و شر را در برابر هم قرار می دهد (یهودیان و بنی هاشم) جدا از مضمون تبلیغی فیلم فقدان کنش ورزی شخصیت اصلی نیز در رسیدن به چنین ساختاری بر فیلم موثر واقع شده است. از طرفی مرعوب شدن فیلمساز به رنگ و لعاب بخشیدن به صحنه های فیلم مجالی برای گسترش همین خط روایت کم توان اصلی باقی نگذاشته است. محدود بودن کنشهای شخصیت اصلی و تمامی شخصیت های فرعی به یک کنش خاص اغلب از آنها کاراکترهای تیپیکال ساخته و رنگ و بوی بازیهای پر توان را از آنها گرفته است. چنین ساختاری حتی در سکانس پر زرق و برق جنگ بین سپاه مکه و هندیهای مهاجم نیز باقی است که محمد در آستانه تولد را از گزند حمله ارتشی خونخوار حفظ می کند. توان فیلمساز برای یک سکانس بیست دقیقه ای پر هزینه  بجای بررسی علل جنگ تنها به این نکته معطوف شده است که محمد از گزند چنین میدان نبردی جان سالم به در برد. 

دومین مضمون فیلم محمد از دقیقه هشتادم فیلم آغاز می شود و بر مبنای رسالت او در اصلاح جامعه شکل گرفته است. تمامی صحنه پردازیهای فیلم از جمله تلاش برای رهایی برده ها، مهر و محبتش به جذامی ها، مقاومت در برابر بت پرستی و غیره تعبیه شده است. این بخش ها به دلیل فقدان کنش ورزی تاثیر گذار شخصیت اصلی و تماشاگر بودن شخصیت های فرعی فاقد تاثیرگزاری است. دو مضمون فوق باعث ترتیب و چینش سکانسهای فیلم شده است بدون آنکه شخصیت سه بعدی یا موقعیتهای بدیع خلق کند. بار چنین فقدانی در فیلمنامه ظاهراً بر دوش طراحی صحنه باور پذیر و تلاش های بدون وقفه دوربین و موسیقی شده است حال آنکه چنین رویکردی تنها در پنجاه دقیقه اول می تواند چشمها را بر پرده خیره کند.   

ارسال نظر