آخرین نظرات

همه چیز برای نشان دادن جواهریان

ارسال شده توسط : afshin akbari 2018/01/11 14:14:48 0 نظرات سینما و تئاتر,

همه چیز برای نشان دادن جواهریان

قصه فیلم نگار با گزارش ظاهراً افسر پرونده آغاز می شود او با علم به حضور بیینده توضیح می دهد چگونه فرامرز ولان در نیمه شبی در یکی از مناطق حاشیه ای با شلیک گلوله ای به زندگی خود پایان داده است. کارگردان با ارائه چنین قراردادی بیننده را برای دیدن روایتی غیر معمول دعوت می کند.روایت اصلی فیلم نگار تقریباً با الگویی مشابه شروع فیلم دنبال می شود. تصاویر ذهنی نگار شخصیت اصلی فیلم خبر از حضور پدر مرحومش به مثابه راهنمایی برای بازگشایی این مرگ مشکوک می دهد. کارگردان فیلم را در نیمه نخست با دو دنیا پیش می برد نخست دنیای حقیقی که در آن اطلاعات فیلم برای گره افکنی بر ملا می شود. خانه پدری نگار به دلیل بدهی قرار است تخلیه شود. با این قصه فرعی ما با پیمان، بهتاش و دوست فرامرز (با بازی آتیلا پسیانی) آشنا می شویم. وظیفه جهان ذهنی نگار در روایت خلق نشانه هایی است که بواسطه رابطه متافیزیکی پدرش با او ایجاد شده تا به حل معمای قتل پدر بیانجامد از جمله وجود چک هفت میلیارد تومانی بهتاش در دستانش که قرار است وصول شود. فعل و انفعالات حاصل از ماجرای چک باعث بوجود آمدن کشمکش می شود. فرامرز ولان چند فقره اسب را به بهتاش در ازای چک هفت میلیاردی فروخته است و بهتاش حاضر به پاس کردن آن چک نیست و تنها در حالی آن چک را پاس می کند که فرامرز ولان مدارکی را از فعالیتهای بهتاش و باندش در اختیار دارد به او پس بدهد. این ماجرا و پیگیری این اتفاق توسط نگار ما را با شخصیتها و افشای راز قتل فرامرز ولان آشنا می کند.

مشکل اصلی  نگار بدون تردید مربوط به فیلمنامه سست فیلم است. وضعیت دراماتیک فیلمنامه از همان شروع فیلم بنا می شود "قتل فرامرز ولان" بدنبالش حکم تخلیه خانه این وضعیت را بغرنج تر می کند در ادامه پیدا شدن چک، تخلیه خانه و حضور نگار و پیمان در گلخانه بهتاش موقعیت فیلمنامه را رقم می زند. بهتاش چک را نابود می کند و تلاشهای متافیزیکی فرامرز ولان منجر به حضور نگار در موقعیتهایی است که راز قتل پدر را متوجه شود. پر واضح است انتخاب چنین ساختار پیچیده ای مستلزم دادن اطلاعات کافی به بیینده است. اینکه چگونه این ارتباط متافیزیکی ایجاد شده است. ریشه رویاهای نگار در کجاست. اطلاعات پراکنده از رعنا کره اسب آنها و ارتباط نیم بند نگار با مادرش نه تنها پرسشی را برای جستجوی تماشاگر در میان انبوه قاب های بی ربط فیلم ایجاد نمی کند بلکه بر ابهام این ارتباط بیشتر می افزاید. ابهام ایجاد شده توسط کارگردان باعث منفک شدن تماشاچی با جهان فیلم و در نتیجه باور نکردن روابط فیلم شود. عامل مهم دیگر در درک نکردن شخصیتهای فیلمنامه به بی ریشه بودن کاراکترها مربوط می شود. جاه و جلال بهتاش از کجا آمده است؟ ارتباط پیمان با فرامرز چگونه بوده است؟ تاثیر دوست فرامرز در روابط شخصی اش با فرامرز در چه میزانی است و اساساً این شخصیت چه پیشینه ای در فیلم دارد؟ مدارک مهمی که اساس این کشمکش را باعث شده چه بوده و چرا دست فرامرز افتاده است ؟ پاسخ فیلمنامه نویس و کارگردان به این پرسشها یا هیچ است یا در حد یک دیالوگ سست و شاید چند نما خلاصه شود. با چنین فونداسیون نیم بندی طبیعیست که حضور خلق الساعه و بدون منطق کاراکترها در بزنگاهای فیلم توجیه شود. منطق بی منطقی حاکم بر فیلم بجای ایجاد سکانسهایی برای پاسخ دادن به این سوالات منطقی صرف صحنه هایی شده است که بازیگر اصلی نقش اول زنش را به رخ بکشد. اساس فیلم برای آن طراحی شده است که موقعیتهای احساسی بی شماری را برای تصویر کردن بازیگر زن بوجود آورد. نماهای بدون کاربردی که صرف مثلن نشان دادن توانایی های بازی بازیگر زن فراهم شده است عملاً اطلاعاتی را که می بایست صرف استحکام فیلم شود را از بین برده است. نگاه کنید به رابطه احساسی نگار با مادر، دعوا و آشتی با دوست مادر، حضور در خانه دوست پدر و ... نبود یا سودمند کردن چنین سکانسهایی می توانست برای فیلم پایه های مستحکمتری را رقم بزند تا بلکه جهان لغزان انتهای فیلم توجیه شود. عدم منطق روایی فیلم تا انتها بر پایه راهنمایی های پدر و حضور نگار بدون توجیه منطقی و حضور خلق الساعه صحنه ها و بدون پشتوانه منطقی جلو می رود. نطفه های دراماتیک ایجاد شده در نیمه نخست فیلمنامه یعنی علاقه پیمان به نگار، ارتباط پیمان با بهتاش، رابطه فرامرز با بهتاش در انتها به مدد حضور بی منطق و تصادفی شخصیتها در بزنگاهای دراماتیک منجر به ارائه تنها نماهایی خوش آب و رنگ و بدون توجه به فضای دراماتیک شده است که تنها توانایی پر کردن زمان یک ساعت و سی دقیقه ای فیلم را دارند بدون آنکه بتوانند مفاهیم ورای جریان فیلم را تولید کنند. در انتها بد نیست اشاره کنیم به بازی تصنعی مانی حقیقی در نقش بهتاش که کپی دست چندم از ادا و اطوارهای بازیگرهای درجه سه سریالهای آمریکائیست بد نیست بازیگر/کارگردان پر مدعای ایفا کننده نقش بهتاش یا به مدلی دیگر از ارائه شخصیت بر اساس جهان ایرانی خود بپردازد یا اگر تقلید بازی می کند الگوهای درجه اولی را انتخاب کند.

ارسال نظر